تبليغاتX
قاشقای تورکلرینین اویرنجی توپلومو - نقد و نظری بر زندگی محمد بهمن بیگی بزرگ مرد ترکان قشقایی
قاشقای تورکلرینین اویانیش و بیرلشمه وئبلاگی

نقد و نظری بر زندگی محمد بهمن بیگی  بزرگ مرد ترکان قشقایی

بنیانگذار آموزش و پرورش عشایری یا...

 

محمد بهمن بیگی انسان زحمتکش و معروفی است که در طول سال های حاکمیت پهلوی ها(پدر و پسر) خود و ایل و قبیله اش هم دچار زیان ها و آسیب های خانمانسوزی شده اند و هم مستفیض از منافع و مزایای فراوان. او یک تنه با بروکراسی سانترالیست پایتخت مبارزه کرد تا توانست ابتدائاً «دایره ی آموزش عشایر فارس» و سپس «اداره ی کل آموزش عشایر کشور» را تأسیس نماید. اداره ای که در طول سال های متمادی توانست نیم میلیون نفر از عشایر را باسواد کند. امّا با همه ی این تفاسیر در مورد محمدبهمن بیگی این خانزاده ی ترک زبان قشقایی که در حیاتی ترین مقطع تاریخی دوران رضاخان و محمدرضا شاه تأثیرگذار بوده است، سخنانی گونه گون می توان گفت که فهرست وار ذیلاً برای اطلاع خوانندگان عزیز و جهت دریافت نقد و نظرهای ایشان ارائه می گردد.

1. محمدبهمن بیگی به علّت تبعید پدرش به تهران در زمان رضاخان، در جریان تخته قاپو کردن عشایر وقتی ده ساله بود به شهر آمد. گویی سیاست تخته قاپو کردن به لحاظ فرهنگی خوب جواب داده بود چون فرزند اصیل ایل با تبعیّت غریزی از «منطق سوردل» به چیزی پناه برده بود که دلخواه حاکمان آن دوره بود.

2. محمدبهمن بیگی کار بزرگی کرد اما ناخودآگاه مأمور به امری بود که اتفاقاً بهترین راه برای تخته قاپوی فرهنگی ایلات عصیانگر آن زمان تلقی می شد. تفاوت های فرهنگی ایلات عشایر جنوب با همدیگر و تفاوت عمیق جهان بینی آن ها با حاکمیت مرکزی باید به شیوه ای از میان می رفت تا آن ها تابع دیکته های سانترالیست ها می شدند،‌ البته باید این کار از طریق یک نابغه ی بومی صورت می گرفت که گرفت.

3. سواد آموزی محمدبهمن بیگی در حقیقت رسمیّت دادن به یکسان سازی زبانی- فرهنگی بود که اگر چه نمی توان در نیّت ظاهری او خدشه ای وارد کرد امّا نتیجه ی آن عمل مقدّس چیزی شد که هرگز نمی توان برای صاحب عمل جایزه های فرهنگی مثلا از یونسکو در خواست کرد.

4. محمدبهمن بیگی با اصالتی که داشت چرا از حکومت مرکزی درخواست نکرد که به زبان مادری عشایر مدارس دایر گردد تا حداقل پروسه ی فارسی سازی عشایر اصیل قشقایی به دست او استارت نخورد.

5. محمدبهمن بیگی در مأموریت خود از«اصل چهار ترومن» حداکثر استفاده را برد. خود می نویسد: «دست من به سوی مؤسسه های گوناگون دراز بود ولی کمک ها ناچیز بود. از شرکت با عظمت نفت فقط چهار چادر مستعمل دریافت کردم» سرانجام هیأت عملیات اقتصادی آمریکا درایران که به اصل چهار [ترومن] معروف بود به داد مدارس عشایر رسید. (روزنامه ی شرق 15/9/84 ش 643)

6. محمدبهمن بیگی وقتی یک کنگره ی بزرگ فرهنگی در شیراز برگزار می شد به پیش آن ها رفت یعنی کلّه گنده های فرهنگی. آن ها را به میان ایل برد. پیشرفت حیرت انگیز بچه های دبستان[شما بخوانید فارسی خواندن،‌ فارسی نوشتن و فارس شدن کودکان اصیل عشایر قشقایی] اشک به چشم مدیران فرهنگی آورد. (شرق 15/9/84 ش 643) اساتید مجرب تعلیم و تربیت پایتخت نشین وقتی می دیدند که بهمن بیگی چگونه بدون تفنگ و فشنگ توانسته است حیات مادی و معنوی عشایر را فتح کند و آن ها را با زبان،‌ فرهنگ و گفتمان مرکز آشتی دهد و در حقیقت آماده ی استحاله نماید؛ خب معلوم است که اشک شوق خواهند ریخت و بر ریش رضاخان خواهند خندید که بلد نبود چگونه عشایر را تخته قاپو کند؛ اگر چه وجود با برکت بهمن بیگی نتیجه ی تخته قاپو کردن اجباری رضا خان می باشد.

7. «امروز شیوه ی زندگی ایل و سنت های آن به صورت خاطرات نوستالژیک در ضمیر شاگردان بهمن بیگی به حیات خود ادامه می دهد. امّا آن ها به زندگی در شهر خو گرفته اند و دیگر امکان بازگشت به آن شیوه ی زندگی را ندارد» [شما بخوانید بازگشت به آن شیوه ی زندگی و زبان و فرهنگ ترکی قشقایی] (شرق 15/9/84-ش 643).

8. مهاجرت به شهر و تربیت درمکتب آموزشی و پرورشی از نوع محمدبهمن بیگی ها کاری کرده است که به قول شیرزاد عبداللهی«یادگار آن دوره ی باشکوه نام های نامتعارف خانوادگی و گویشی است که نسل جدیدی که در شهر به دنیا آمده است به سختی پذیرای آن است» (شرق همان).

9. محمدبهمن بیگی وقتی با آل احمد نویسنده ی شهیر و نکته بین دیدار می کند حساسیّت و شکاکیّت آل احمد را به خود حسّ می کند و در مقابل درخواست دیدار آل احمد از مدارس عشایر به او جواب رد میدهد و می گوید: « ترجیح می دهم جای شما یکی از مدیران سازمان برنامه و یا یکی از ژنرال های چند ستاره را به ایل ببرم و کارم را نشان دهم» درست است اگر آل احمد حسّاس و نکته بین به میان ایل می رفت و جریان استحاله ی عشایر ترک زبان را مشاهده می کرد حتما افشاگری می کرد چون آل احمد نسبت به این قضیّه حساس بود چنانچه در کتاب«در خدمت و خیانت روشنفکران» افشاگری های در این مورد کرده بود و آقای مدیرکل آموزش و پرورش عشایری در سیستم سلطه هرگز اجازه نمی دهد نویسنده ی منتقد و غیردولتی وارد حوزه ی مأموریت حسّاس و حیاتی او گردد.

اما در پایان لازم است که گفته شود که اگر خدمتهای این مرد بزرگ نبود ما الان نمی توانستیم بنشینیم

و عملکرد ایشان را بررسی کنیم . اما طبق معمول بعد از هر کار بزرگی که شخصی یا اشخاصی انجام

میدهند نقد وبررسی های زیادی پیرامون این کارهای بزرگ انجام می شود که نقد حاضر هم بر اساس

چنین روالی انجام پذیرفته است ودال بر زیر سوال بردن خدمات بسیار بسیار بزرگ و ارزنده ی این ابرمرد

تاریخ  قشقایی نیست. 

گر قره قاج الماسایدی بهمن بیگی گلمسیدی

                                           ماحمود داغدا چوبانیدی مزرعه ده اوبانیدی یا...

 

نوشته شده توسط آتامان قاشقایلی در ساعت 16:51 | لینک  |