مطلب درون گیومه که درآن به ماجرای عشق اشرف پهلوی به خسرو قشقایی (پسر صولت الدوله قشقایی) اشاره شده است بخشی ازمقاله بلندی( http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1325472 )است که در تاریخ85/10/28 در شماره 281 اعتماد ملی به چاب رسید.
برگرفته از وئبلاگ http://www.qashqaiturk.blogsky.com/

((سال ها پیش طرح ازدواج محمدرضا پهلوی با هما بی بی، دختر ناصرخان قشقایی و چند سال بعد پیشنهاد وصلت خسرو قشقایی با فاطمه پهلوی که از جانب دربار مطرح شده بود با تمسخر قشقایی ها مسکوت ماند. قشقایی ها با تبار دیرینه ای که نسب آنها را به قرون دور و آق قویونلوها می برد ـ با توجه به فرهنگ اشرافی آن روزگار و غرور قومی خود ـ خانواده رضاشاه را خانواده ای بی اصل و نسب و به اصطلاح نوکیسه می دانستند و رضاخان را صراحتا به عنوان قاطرچی ارتش قاجار تحقیر می کردند. همچنین سال های پیش از کودتا و دوران اقامت خسروخان در تهران، چنانچه شایع بود صفات سه گانه شجاعت، سخاوت و زیبایی (چنانچه شولتسه هولتوس در کتاب سپیده دم در ایران می نویسد، از زیبایی و وجاهت او به وجد و حیرت آمده بود که از او به عنوان آشیل، قهرمان افسانه ای یونان یاد کرده بود)به علاوه محبوبیت فوق العاده وی نزد مصدق و ملیون که او را در پایتخت بر سر زبان ها انداخته بود، از اشرف دل برده و او را شیفته خود کرده بود. اما در برابر دلبستگی شدید اشرف، بی توجهی خان جوان این عشق را در دل اشرف به نفرت و کینه ای عمیق تبدیل کرد تا این نفرت را در کودتای 28 مرداد آشکار کند که روایات و البته شایعات زیادی از این باب در تهران و در ایل نقل محافل و مجالس بود.))
به هرحال چیزی که واضح و مبرهن است این است که قشقایی ها هیچ وقت رابطه ی خوبی با خانواده ی پهلوی نداشته اند. رابطه ی خانواده ی ایلخانی قشقایی با پهلوی ها به نوعی را بطه ی پدر کشتگی بوده (به علت مرگ صولت الدوله در زندان رضا شاه). اوج رویارویی قشقایی ها باحکومت پهلوی در جریان کودتای 28 مرداد و طرفداری قشقایی ها از مصدق ظاهر میشود. پس از حوادث 28 مرداد و مسلط شدن دوباره حکومت برادران قشقایی مجبور به ترک ایران شدند.

ازسمت راست به ترتیب محمد حسین خان قشقایی - دکتر مصدق- خسروخان قشقایی- دکتر مصدق از ترکان قاجاربود.عکس از کتاب سالهای بحران(خاصرات ناصرخان قشقایی)
آللینجاق اولدوز ؛ اولین کتاب نثر جدید تورکی قشقایی منتشر شد
مجموعه داستان " آللینجاق اولدوز " (ستاره بخت)، به عنوان اولین نثر مدرن تورکی قشقایی اثر فتانه مرادی قره قانی توسط انتشارات نوید شیراز منتشر شد. آنطور که از قدما شنیده ایم ، قدیمی ترین کتاب قشقایی ها به صورت نثر ، داستان "مهر و خاور" است .گفته می شود این داستان در مکتب های قدیمی توسط ملاها به سوادآموزان تدریس می شده است. متاسفانه نسخه ای از این کتاب ارزشمند در دسترس نیست ، اما داستان آنرا می توان از برخی افراد مسن قشقایی شنید.


این مجموعه با مقدمه دکتر حسین محمد زاده صدیق (دؤزگون) آغاز می شود. صدیق جملاتی از کتاب را در مقدمه خود مورد توجه قرارداده است:
آسلان اوره کلیم
آلا گؤزلوم
سیجا بویلوم
قولاج قوللوم
میتیل لری اؤگود اؤرگدمک ایچون دئییلر.
ائله بو میتیللردندیر کی بؤیوک آد-سانلی کیشیلر آیاق تودموشدیر.
کتاب شامل 17 داستان کوتاه است.
بو قاطار /نصرت کسمنلی
بو قاطار ووصالدان حسرته گئدیر
وطن اوره گیمدن غربته گئدیر
دئیه سن بیر آیری قیسمته گئدیر
نه اولار ، ساخلایین گئدن قاطاریگولوشو آپاریر ، گؤز یاشیم قالیر
اوره ییم بوشالیر ، گؤزلریم دولور
بو قاطار آیریلیق هاواسی چالیر
نه اولار ساخلایین گئدن قاطاریزامانی دوغراییب بیچیر بو قاطار
سئوگیمین اوستوندن گئچیر بو قاطار
منیم گؤز یاشیمی ایچیر بو قاطار
نه اولار ساخلایین گئدن قاطاریبؤیورسم چاغیرسام چاتا بیلمه رم
قلبیمدن قوپاریب ، آتا بیلمه ره م
گئتدیمی بیرداها توتا بیلمه ره م
نه اولار ساخلایین گئدن قاطاریمنیم باهاریمی آپاریب گئدیر
الینی الیمدن قوپاریب گئدیر
قویمایین یاریمی آپاریب گئدیر
نه اولار ساخلایین گئدن قاطاریبرگرفته از سایت http://www.shindokht.com/poem/turkish/2008/05/post_40.html
واژه انگلیسی آپارتاید یکی از اشکال وحشیانه تبعیض نژادی را بیان میکند و در اصل عبارتست از سیاست تبعیضی که نژادپرستان کشور جمهوری آفریقای جنوبی علیه اکثریت سیاهپوست بومی و هندیان آن کشور اعمال میکنند. از نظر لغوی به معنای مجزا و جدا نگهداشتن است. آپارتاید یعنی جدا نگه داشتن افراد متعلق به نژادهای غیرسفید، مجبور کردن آنها به اقامت در محلات و استانهای خاص، محروم کردن آنها از کلیه حقوق سیاسی وامکان تحصیل و پیشرفت. در مناطقی که سیاهپوستان مجبور به اقامت در آن میشوند و حق خروج از آن را ندارند حداقل امکانات زندگی نیز موجود نبود.کنگرهٔ ملی آفریقا با درخواست ایجاد جامعهٔ آزاد چندقومی، جنگی علیه نظام آپارتاید به راه انداخت. طرفداران لغو آپارتاید، تظاهرات آرامی در شپرویل و تسوتو به راه انداختند، که با مقاومت مخالفان روبهرو شد. راهپیمایان سیاهپوست شلاق زده شدند، و حتی در مارس ۱۹۷۰، بیش از ۷۰ آفریقایی کشته شدند. دوتن از مخالفان اصلی آپارتاید، استیو بیکو و نلسون ماندلا بودند.استیو بیکو به حکومت سیاهان اعتقاد داشت، در حالی که ماندلا به حقوقی مساوی برای تمامی اهالی آفریقای جنوبی معتقد بود. در سال ۱۹۶۲، ماندلا دستگیر شد و پس از محاکمه به حبس ابد محکوم گردید. در سال ۱۹۹۰، ماندلا در سن ۷۲ سالگی آزاد شد و مبارزه برای حقوق انسانی اهالی آفریاقی جنوبی را از سر گرفت. سرانجام اف دبلیو دلکرک رییس جمهور آفریقای جنوبی با او وارد مذاکره شد. یک سال بعد، کنگره ملّی آفریقای جنوبی پیروز شد و ماندلا به ریاست جمهوری رسید و رژیم آپارتاید إلیالأبد در آفریقای جنوبی لغو گردید و در اقصی نقاط عالم هم لغو گردید اما هنوز در کشور به اصطلاح اسلامی ما ...
مراسم تجلیل از استاد اسدالله مردانی در فرهنگسرای بهمن تهران

براساس اخبار واصله مراسم تجلیل از استاد اسدالله مردانی رحیمی مولف فرهنگ لغت ترکی قشقایی روز پنجشنبه 9 آبان در فرهنگسرای بهمن تهران برگزار خواهد شد.
از استاد رحیمی که حدود بیست سال است به کار تالیف و تحقیق مشغولند آثاری مانند: آتالار سؤزو (ضرب المثلهای ترکی قشقائی) ، آساناکلار (ترانه های ترکی قشقایی) ، زبان ترکی قشقائی و شیوه نگارش آن و خود آموز زبان ترکی قشقایی و مبانی دستور زبان آن نیز منتشر شده است.
کتاب فرهنگ لغت ترکی قشقایی (قاشقای سؤزلوگو) که سال گذشته در 800 و با تیراژ صفحه 3000 نسخه منتشر شد میتواند نقش اساسی در حفظ فرهنگ و زبان ترکان قشقایی ایفا کند.
از علاقمندان دعوت میشود برای تشکر از زحمات ایشان در مراسم شرکت کنند. تشکر از زحمات افرادی نظیر ایشان جدا وظیفه ی تک تک قشقائیهاست.
زبان تركى رادر ايران رسمى كنيد
کسانی که دانسته یا ندانسته در برابر یک خواست ابتدایی حقوق بشری یعنی آموزش به زبان مادری می ایستند و آنرا با تئوری های عجیب و غریب توطئه به هیولایی برای ترساندن مردم تبدیل می کنند، بهتر است بدانند که اهمیت آموزش به زبان مادری مورد تایید تمام مدافعین حقوق بشر است و سازمان یونسکو هر سال روز 21 فوریه را روز جهانی زبان مادری نامیده و امسال (سال 2008) را سال بین المللی زبانها نامگذاری کرده تا به اهمیت آموزش به زبان مادری تاکید کند. در اهمیت آموزش به زبان مادری، شاید یک مقایسه آماری در مورد میزان افت تحصیلی و فرار از مدرسه در مناطق غیر فارس زبان با مناطق فارس زبان به تنهایی کفایت کند!
عده ای می گویند: "فارسی همیشه زبان علم در ایران بوده است" و نتیجه می گیرند که بعد از این هم باید اینگونه باشد!؟ اما آنها بهتر است، مختصری از تاریخ اروپا را مطالعه نماید تا ببیند که تا قرون وسطی یعنی فقط چندصد سال پیش، تنها زبانهای لاتین و یونانی زبانهای نوشتاری و علمی در اروپا بودند و زبانهایی مثل انگلیسی، فرانسوی و آلمانی زبانهایی نو ظهور و متاخرند که سابقه نوشتار آنها بیش از چند قرن نیست!؟ دلایل متعدد تاریخی و مذهبی وجود دارد که چرا در زمانهای قدیم در هر منطقه فقط یک یا چند زبان علمی مشترک وجود داشته و زبانهای بزرگی مثل انگلیسی، فرانسوی و آلمانی زیر سلطه زبان لاتین و یونانی در اروپا بودند. یکی از مهمترین دلایل آن محدود بودن سواد آموزی و خواندن و نوشتن در دست عده ای معدود و نخبه بوده است که علوم زمانه را به زبان مشترک می نوشتند و می خواندند و نه زبان مادری شان. زبان لاتین زبان مذهبی و زبان کلیسا بود و زبان یونانی زبان تمدن درخشان یونانی و علم و فلسفه یونان. به صورت مشابه در منطقه ما هم زبان عربی زبان علمی و دینی و زبان فارسی بویژه در ایران، زبان شعر و ادب بوده است. البته ادبیات فارسی و عربی کهن این دیار، میراث مشترک همه ماست، چه عرب، چه فارس، چه ترک، چه کرد، چه بلوچ و ... چون بسیاری از پدید آورندگان این آثار زبان مادری شان غیر از دو زبان فارسی و عربی بوده است. لذا این دو زبان همان اهمیت و همان ارزشی را در منطقه ما دارند که زبانهای لاتین و یونانی در اروپا دارند. اما همانگونه که این احترام به لاتین و یونانی مانع تلاش برای شکوفایی سایر زبانهای اروپایی مثل انگلیسی، فرانسوی و آلمانی نشده است، در ایران هم سایر زبانها مثل، ترکی آذربایجانی، کردی، بلوچی و ... باید رشد و توسعه یابند و پیام مدرنترین علوم بشری به زبان مادری ترکها، کردها، بلوچها، عربها و ... به دور افتاده ترین روستاها هم رسانده شود تا این مناطق هم بتوانند پا به پای تهران و شیراز رشد کنند.
اما کسانی که واهمه در دل مردم می اندازند که سیستم چندزبانه باعث جنگ داخلی و تجزیه ایران خواهد شد، باید پاسخ دهند که چرا سیستم چند زبانه، سوئیس را نه تنها تجزیه نکرده بلکه به پیشرفته ترین کشور اروپایی بدل کرده که خود را بالاتر از آن می داند که وارد اتحادیه اروپا شود! شاید بگویند که فرهنگ ما به حد سوئیسی ها نرسیده است، این حرف درست است اما آیا فرهنگ مردم ما از کشور هفتاد و دو ملت هندوستان هم عقب تر است که بزرگترین و باثبات ترین دموکراسی در جهان سوم است و می رود که ابرقدرت نوظهور جهان آینده باشد؟! سیستم چند زبانه و فدرال در هندوستان، جمعیتی بیش از یک میلیارد نفر را با زبانها و فرهنگهای بسیار متنوع، در قالب یک کشور متحد دور هم جمع کرده است و کمترین مشکلات را در زمینه اقلیتها در منطقه ما دارد. تنها معضل قابل توجه در هندوستان هم مربوط به کشمیر است که آن هم یک معضل مذهبی است و نه یک معضل قومی و زبانی.
شاید عده ای به خاطر می آورند که در زمان شاه ما چنین مشکلی نداشتیم و عامه مردم هرگز چنین درخواستهایی نداشتند و تقاضای به رسمیت شناخته شدن زبانهای غیر فارسی در ایران تنها در میان اقلیت روشنفکران چپ طرفدار داشت و بخواهند دوباره به آن عصر برگردند و با کنترل آن اقلیت محدود، سیستم تک زبانه در ایران را مثل سابق با مشکلاتی ناچیز پیش ببرند تا آسیمیلاسیون به تدریج این مشکل را با فارس زبان شدن اکثریت جمعیت ایران حل کند!؟ اما در عصر اطلاعات و رسانه ها، دیگر ادامه شیوه تک زبانه گذشته ممکن نیست و اگر نخبگان فارس زبان شرایط را درست تحلیل نکنند و زمینه ایجاد تفاهم ملی در قالب سیستم فدرال چند زبانه را ایجاد نکنند، این خواست، چنان عمیق و عمومی خواهد شد که مقاومت در برابر آن به همان چیزی منجر خواهد شد که برخی در اینجا هشدار داده اند، یعنی تعمیق اختلافات قومی و زبانی و خدای ناکرده جنگ داخلی و تجزیه ایران. پس این سیستم فدرال چندزبانه نیست که باعث تجزیه ایران خواهد شد، بلکه مخالفت در برابر این خواست مشروع است که ممکن است باعث جنگ داخلی و تجزیه کشور شود. عده ای می خواهند این معضل را با سانسور و عدم انتشار اخبار این خواسته ها حل کنند چون فکر می کنند می توانند جلوی عمومی تر شدن این خواسته ها را بگیرند ولی حقیقت این است که در عصر اطلاعات، اینترنت و ماهواره دیگر سانسور کارساز نیست و بهترین راه حل پذیرش حقیقت و همراهی با خواسته حقوق بشری اقلیتهای زبانی در ایران برای جلوگیری از سوء استفاده تندروان تجزیه طلب است.
http://www.iranglobal.info
گره ای به نام آموزش به زبان مادری در مملکتی به نام ایران
یازان(نویسنده):مختار برازش
برگرفته از سایتwww.oyrenci.com
واقعا این دیگر کمال عقب افتادگی است. من حتی نای بحث کردن در این مورد را ندارم. چطور می شود که آدمی به زبانی تکلم کند و به زبانی دیگر تحصیل! اصلا قابل فهم نیست. بگیریم که این زبان مقدس باشد... مرا سنه نه! حق مسلم یک کودک 6 ساله کردی است که آب را « ئاو» بگوید.
مجالی دهید تا مطلبی را عرض کنم که باعث خجالت حکومتیان و غیر حکومتیانی شود که مخالف فراگیری زبانی غیر از زبان «فارسی» در مدارس هستند:
بنده به عنوان یک ترک آذربایجانی بعد از مهاجرت به کشور نروژ به این اصل واقف شدم که در این کشور من و هفت پشت من چنین حقی را دارا هستیم که به زبان مادری تحصیل کنیم. دقت کنید گفتم: حق! خب از ما که گذشته بود ولی برای فرزندان نه! رفتم به مدرسه و گفتم که آقا بنده فرزندی دارم که آذربایجانی است و می خواهم که زبان ترکی آذربایجانی را به او تدریس کنید. گفتند منتظر باشید تا ترتیب مقدمات انجام شود. بعد از دو سه هفته جواب آمد که مشکلی در این میان است، حضور به هم رسانید تا مراتب را عرض کنیم.
به مدرسه رفتم. ناظم مدرسه خدمت رسید و گفت: والله در این که فرزند شما بخواهد کلاس زبان مادری داشته باشد حرفی نیست ولی مسئله در این است که ما معلمی که ترک زبان باشد برای فرزندتان پیدا نمی کنیم. و چنین بنظر می آید که معلم در این رشته کمیاب باشد.
پرسیدم: پس تکلیف چیست؟ چکار می توان کرد؟
گفت: اگر شما کسی را سراغ دارید که به زبان ترکی مسلط است معرفی کنید بالای سر ما هم ترتیب استخدام ایشان را میدهیم.
گفتم دمتان گرم. و رفتم تا شاید یکی را پیدا کنم. راستش آن موقع در این کشور ناوارد بودیم و ناشناس! کسی را که به چنین کاری همت بگمارد نیافتیم. در نتیجه بعد از مدتی ناامید و بی کس رو به مدرسه کردیم و به مسئولین گفتیم که آقا شرمنده ایم. والله ما هم کسی را در این باب پیدا نکردیم.
ناظم گفت: خودت چی؟
گفتم: خودم چی؟
گفت: خودت بیا و به فرزندت درس بده ...
گفتم .... گفت ...
بدین ترتیب این شد که سرنوشت کار ما به معلمی وابسته شد. ما شدیم راست راستی معلم. بله خوب فهمیدید دولت به بنده پول می داد که به فرزند خود زبان مادری اش را یاد بدهم!
آخر این را برای که باید گفت. برای اینکه حرف مفتی نزده باشم شما را ارجاع به نامه ای میدهم که شهرداری باروم برای یکی از اولیا دانش آموزان ایرانی فرستاده است. تاریخ این نامه باز می گردد به سال 1994. من این نامه را از یکی از معلم های زبان مادری فارسی قرض گرفتم و در اینجا می آورم تا بفهمید که بابا چنین چیزی در دنیا امکان پذیر شده است. خواهشمندم فقط این نامه را بخوانید:
http://3.bp.blogspot.com/_S8sL343rJXQ/SNfOSLOlR4I/AAAAAAAAA8M/hGyqPhDyeIQ/s400/img024.jpg
http://www.hio.no/content/view/full/44678
این مسئله جدی است که کسی که نتواند زبان مادری خود را بلد باشد زبان دوم را خوب فرا نخواهد گرفت. مسئله چند فرهنگی بودن flerekulturelle و چند زبانی بودن مسئله ایست که واقعا دارند سیاستمداران رویش سرمایه گذاری می کنند. شما می توانید سری به سایت زبان مادری سوئدی بزنید تا ببینید که چه امکاناتی را دولت سوئد در اختیار اقلیت زبانان قرار داده تا نسبت به تعلیم و اموزش زبان مادری فرزندان خود اقدام کنند.
ـ با تشکر از ع. ن به خاطر در اختیار قرار دادن این نامه ی با ارزش.
اول مهر ١٣٨٧ / ٢٢ سپتامبر ٢٠٠٨
http://mokhtarbarazesh.blogspot.com/2008/09/blog-post_22.html
آنجا که زبان مادری می میرد...
یازان(نویسنده):آیدین آلیشان
برگرفته از سایت www.oyrenci.com
یکشنبه, 5 آبان 1387، 26 اکتبر 2008
هنگامی که انسان چشم به عالم هستی می گشاید، اولین صدایی که به گوشش می رسد، صدای گریه های خود اوست و پس از آن صدای شیرین مادر است که او را به خود می خواند. مادر مهربان فرزند عزیزش را در آغوش می گیرد و با مهر و عطوفت خود با جملاتی شیرین و کودکانه با او سخن می گوید و او را نوازش می کند. این جملات و سخن ها در ضمیر ناخودآگاه کودک ثبت و ضبط می شود و به مرور زمان زبان مادری اولین عامل در شکل گیری شخصیت و فرهنگ و هویت فرد می شود. در اینجا می خواهم به اهمیت زبان مادری از چند دیدگاه بپردازم تا برهمگان روشن شود که آنجا که زبان مادری می میرد، شخص نیز وجود حقیقی خود را از دست می دهد و در کلام ساده از هویت خویش فاصله می گیرد تا آنجا که خود را در ورطه ی نابودی می بیند و ...
1- جنبه ی شخصی و شخصیتی
همه ی روانشناسان و جامعه شناسان بر این باورند که زبان مادری اولین و مهمترین عامل در شکل گیری شخصیت انسان است. از نظر روانشناسی اولین و مهمترین وسیله ی برقراری ارتباط با افراد همین زبان مادری است. انسان به زبان مادری خود با دیگران رابطه ی عاطفی برقرار می کند و خواسته ها ونیازها و آرزوهای او ابتدا بر زبان مادری جاری می شود و مادر اولین شخصی است که انسان با او چنین رابطه ی گرم و صمیمی برقرار می کند . همانگونه که انسان به زبان مادری سخن می گوید، در قالب زبان مادری نیز فکر می کند و می اندیشد. تصمیم ها، آمال و آرزوها و... هر فرد در ارتباط مستقیم با زبان مادری در ذهن او شکل می گیرد. یادگیری هر زبان در چهار مرحله صورت می گیرد اول : شنیدن دوم : صحبت کردن سوم : خواندن و چهارم : نوشتن . طبیعی است که زبان مادری اولین زبانی است که بایستی در این چهار مرحله آموخته شود. چنانچه در فرایند یادگیری زبان این چهار مرحله طی نشود و یا نیمه کاره طی شود و یا به جای زبان مادری ، زبان دیگری آموخته شود ، مشکلات زیادی برای فرد و جامعه به وجود می آید به عنوان مثال ممکن است چنین فردی دچار ضعف در یادگیری و آموزش شده و از درک حقایق آنگونه که هست باز بماند یا دچار ضعف شخصیتی شده و خصوصیات اخلاقی مانند ترس ،کم رویی، خجالتی بودن ، منزوی بودن و ... در وجود او شکل گیرد . چنین فردی در برقراری ارتباط سالم و مفید با پیرامون خود دچار مشکل شده و خود را از جامعه ای که در آن زندگی می کند جدا می یابد ، جامعه نیز چنین فردی را یک فرد غیر عادی و بیگانه به حساب آورده و در نتیجه بین فرد و جامعه فاصله می افتد.
2- جنبه ی مکتبی و مذهبی
خداوند حکیم در قرآن کریم می فرماید همانا ما قرآن را به زبان عربی نازل کردیم و در نزول آن به زبان عربی برای آنان که می اندیشند حکمتهایی وجود دارد.
همه می دانیم که قرآن در یک سرزمین عرب زبان نازل شده است . بدیهی است که یک فرد عرب زبان باید به زبان عربی آموزش ببیند چرا که به زبان عربی تسلط دارد و آن را بهتر از همه ی زبانها می فهمد و درک میکند. این امر نشان دهنده ی آن است که برای درک مفاهیم دینی و ... بهترین راه آموزش ، آموزش به زبان مادری است . چرا که انسان با زبان مادری بهتر و سریع تر می فهمد و درک می کند. آیا اگر قرآن کریم به زبانی غیر از زبان عربی نازل شده بود می توانست در عربستان طرفدارانی پیدا کند!!؟ آیا اصلا اعراب آن را می فهمیدند !!؟ حال چه رسد که آن را حفظ و صیانت کنند و در سراسر جهان گسترش دهند!!! از طرفی دیگر اگر قرار بود همه ی انسانها برای درک قرآن و مفاهیم اسلام عربی بیاموزند در این صورت چه لزومی داشت که این همه ترجمه به زبانهای مختلف دنیا از قرآن کریم صورت گیرد!!؟ موارد یاد شده نشان می دهد که برای فهم و گسترش یک فکر و دین و مذهب و ... باید آن را به زبان هرکس به او فهماند و مفاهیم آن را اشاعه داد. خداوند حکیم در قرآن می فرماید ما انسان ها را با تنوع قومی و زبانی آفریدیم و همانا در آفرینش آن برای خردمندان درسهایی است . این امر نشان دهنده ی توجه و احترام خداوند به همه ی اقوام و زبانها است .
3- جنبه ی تاریخی ، اجتماعی و فرهنگی
اولین و بهترین راه برای تحریف تاریخ یک ملت و نفوذ در فرهنگ و اجتماع آن از بین بردن زبان مادری آن ملت است. پایه و اساس تاریخ یک ملت و فرهنگ و هویت او زبان مادری اوست. ملتی که تاریخ خود را نداند همانند فردی است که شناسنامه ندارد و از کجا آمدن و به کجا رفتن او معلوم نیست. اگر زبان مادری از بین برود رفته رفته تاریخ ملت نیز به فراموشی سپرده شده و سوء استفاده کنندگان به تحریف تاریخ آن پرداخته و ذهن و فکر یک ملت را بیمار خواهند نمود. با مرگ زبان مادری رفته رفته همه ی ابعاد وجودی یک ملت مانند تاریخ ، آداب و رسوم ، موسیقی ، ادبیات و... نیز از بین خواهد رفت .
4- جنبه ی سیاسی
هیتلر می گوید اگر می خواهید یک ملت را از بین ببرید ابتدا زبان مادری او را از بین ببرید. این حرف آن هم از زبان شخصی که زمانی جهان را به لرزه در آورده و یکی از بزرگترین جنایتکاران جهان است ، نشان دهنده ی اهمیت زبان مادری است . زبان مادری علاوه بر اینکه نقش اساسی در شکل گیری هویت شخصی فرد دارد ، در شکل گیری هویت ملی نیز مهمترین نقش را ایفا می کند. استعمارگران و استثمارکنندگان با ازبین بردن تدریجی زبان مادری یک ملت راه را برای استعمار و استثمار سیاسی و فکری و فرهنگی و دریک کلام استعمار و استثمار تمامی وجود یک ملت باز می کنند . مستبدین و استعمارگران پس از، از بین بردن زبان مادری یک ملت اقدام به ساخت هویت جعلی برای ملت می کنند و تمام هستی آن ملت را در دست می گیرند. چنین ملتی مانند کشتی است که سکان آن در دست استعمارگران و مستبدین است .
5- اهمیت زبان مادری در ایران
بر همگان روشن است که ایران یک کشور کثیرالملله است که اقوام و ملل مختلفی در آن درکنار هم زندگی می کنند. آموزش به زبان مادری در کشور ما از همه چیز مهمتر و واجبتر است. چرا که برای احقاق حقوق انسانی برابر بین همه ی اقوام و ملل و برقراری اتحاد و آشنایی هریک از ملل و اقوام با تاریخ ، فرهنگ و هویت خود و شناساندن آن به دیگران و در نهایت ایجاد یک زندگی آرام و برابر در کنارهم آموزش به زبان مادری را ایجاب می نماید .در همه جای دنیا انسان ابتدا زبان مادری و ملی خود سپس زبان رسمی کشوری را که در آن زندگی میکند و بعد زبان بین المللی را می آموزد. من به عنوان یک آذربایجانی که در ایران به دنیا آمده ام و دراین کشور زندگی می کنم ، زبان ترکی را زبان مادری و ملی خود و زبان فارسی را زبان رسمی و ارتباط با ملل و اقوام ساکن در ایران و زبان انگلیسی را زبان بین المللی خود می دانم . باید بگویم که زبان مادری قابلیت رسمی شدن نیز دارد که این امر باید از طرف هیئت حاکمه صورت گیرد.تاریخ نشان داده است که زبان مادری و ملی هیچ گاه تغییر نمی کنند ولی زبان رسمی و بین المللی با توجه به رویدادهای سیاسی ، فرهنگی ، علمی و در کل مقتضیات زمان قابل عوض شدن است . پیشنهاد من به عنوان یک شهروند ایرانی این است که آموزش برا ی هرکس در مدارس و دانشگاهها ابتدا به زبان مادری باشد سپس به زبان های دیگر دلیل این امر هم در سراسر این مقاله قابل شهود و درک است .
سو دئییبدیرمنه اولده آنام آب کی یوخ
نیسان قشقایی
كمپاني ژاپني نيسان براي يكي از محصولات جديدش از نام ترکان قشقایی جنوب ایران استفاده و مدل جديدي به نام «نيسان قشقايي» توليد كرده است. نيسان قشقايي يك ميني SUV خودرو با قدرت حركت و مانور بالا است كه توانايي عبور از مسيرهاي سنگلاخي كوهستاني و تپه هاي شني بيابان را دارد و بر مبناي پلت فورم رنو مگان ساخته مي شود. اين خودرو فعلا براي بازار اروپا ساخته شده است. جالب است كه با وجود بالا بودن قيمت سوخت، علاقه اروپايي ها به در اختيار داشتن اتومبيل هاي درشت هيكل وزیبا زياد است و قشقايي هم بر همين مبنا دومین اتومبیل پرفروش سال 2007 اروپا شد. مديران نيسان پيش بيني کرده بودند كه از اين خودرو حداقل سالي ۱۰۰ هزار دستگاه به فروش برسد. البته نام قشقايي كه به قول نيساني ها نماد سخت كوشي و تحرك ترکان قشقایی است در بازارهاي ديگر مثل ژاپن تغيير خواهد كرد و قرار است اين محصول در ژاپن و خاورميانه با نام «دوآليس» عرضه شود.كارلوس گوسن مدير گروه رنو نيسان هم در اظهارنظري جالب توجه گفته بودكه مدل «قشقايي» قطعا با فروش خوبي مواجه خواهد شد. نامگذاري هاي اينچنيني البته سابقه نسبتا زيادي دارد. سه سال قبل فولكس واگن هم با الهام از صحرانشينان مراكشي نام یکی از محصولات_اس یو وی _ خود را «توارگ» نهاد.

به نظر می رسد این نامگذاری به مذاق مردان پارس خوش نیامده که حتی کمترین بازتاب را در رسانه های گروهی ایران نداشته است.
بحث زبان در قرآن
اِنَّ في خَلقِ السَّموَاتِ و الاَرض و اِختِلافِ اَلسِنَتِکُم لایَاتٍ لِلعَالِمین.
همانا در خلقت آسمانها و زمین و در اختلاف وگوناگونی زبانهای شما هر آینه نشانه ها یی است برای دانشمندان.
و مِن آیاتِهِ خَلقُ السَّمَوَاتِ والاَرض و اِختِلافُ اَلسِنَتِکُم و اَلوَانِکُم اِنَّ في ذَلِکَ لایَاتٍ لِلعَالِمیِن.
و از نشانه های اوست آفرینش آسمانها و زمین و گوناگونی زبانها و رنگهای شما همانا درآن نشانه هایی است برای دانشمندان. "سوره روم آیه 22".
با بررسی دقیق و موشکافانه این آیات شریفه و تطبیق آن با زمان، و با قراردادن آیه شریفه اِنََّ اَکرَمَکُم عِندَاللهِ اَتقکُم (همانا گرامی ترین شما پرهیز کار ترین شماست) در کنار این آیات که اختلاف رنگ و زبان انسانها را از همدیگر بیان می کند به نکته جالب توجهی در این آیات شریفه پی می بریم.
خداوند متعال خود در آیات فوق عمده تفاوتهای انسانها را در دو چیز بیان می کند اولی در رنگ و دومی در زبان.
اولا چرا خداوند انسانها را متفاوت آفریده و آنها را از یک نژاد و قوم نیافریده و فلسفه این تفاوتها در چیست؟
خداوند متعال با بیان تفاوتهای زبانی و رنگ انسانها به خود می بالد و آن را از آیات بزرگ خویش شمرده و این تفاوتها را با خلقت آسمانها و زمین برابر می داند و آن را مایه تفکر و تعقل عالمین یعنی دانشمندان می داند.
و انسان را به حفظ و پاسداشت این دو عطیه گرانبها یعنی "زبان" و "رنگ" دعوت می کند که "ان فی صنعه و خلقته لطف و حکمة للعالمین" که در کار خدا حکمتی است بس عظیم.
اِنّا جَعَلناکُم شُعُوبَاً وقَََبائِلاً لِتَعارَفُوا. همانا ما قرار دادیم شما را گروه ها و قبائل متفاوت تا همدیگر را بشناسید.
حکمت این تفاوتها بسیار عظیم است که انسان با اندکی تامل و تفکر، نمونه هایی از این حکم را در می یابد که زبان و رنگ باعث ایجاد علقه و اتحاد بین یک ملت می شود و آنها را گرد هم می آورد و باعث بوجود آمدن نظامهای اجتماعی و خانوادگی و زمینه ساز رشد و تعالی انسان می شود و زندگی هدفمند را فراهم می سازد. منظور از رنگ، نژاد انسان است، که نژادهای متفاوت رنگ پوستشان نیز متفاوت است چرا که مثلا نژاد روس زرد پوست و آنگولا ساکسون سفید پوست است. طریقه پاسداشت این نژاد هم، نه به رخ دیگران کشیدن بلکه اطلاع از تاریخ و فرهنگ و رسوم پیشینیان وحفظ و پاسداشت رسوم ثواب آنان و تعلیم و تعلم تاریخ پیشینیان است چنانچه حضرت علی علیه السلام در نامه 31 نهج البلاغه امام حسن مجتبی علیه السلام را به فراگیری تاریخ دعوت می کنند.
و طریقه پاسداشت زبان هم، تکلم و کتابت به زبان مادری هر انسان است که ابتدایی ترین حق یک ملت است.
مجموعه زبان و نژاد و زیر مجموعه های این دو را فرهنگ یک ملت می نامند و اگر ملتی فرهنگ خود را ازدست بدهد و استحاله و آسیمیله شود همیشه و در طول تاریخ مورد استثمار دیگر ملل و فرهنگ ها قرار می گیرد. چرا که استثمار اقتصادی و اجتماعی از استثمار فرهنگی آغاز می شود. که دانشمندان و جامعه شناسان برای مقابله با تهاجم فرهنگی بیگانه تکیه بر فرهنگ خودی و تقویت آن را، راه کار مقابله می دانند.
قرآن کریم این تفاوت را مایه رشد و پیشرفت آدمیان می داند ودر کنار بیان آن از مطلب دیگری انسان را بر حذر می دارد و آن اینکه انّ اُکرَمَکُم عِندَاللهِ اَتقاکُم یعنی ای انسان به رنگ و زبان خود بیهوده مبال و غرّه مشو که تمامی زبانها و رنگها آفریده اویند.
و هر آنکس که به زبان و رنگ خود ببالد و غرِّه شود و زبان و رنگ خود را مایه برتری بر دیگران بداند و هیچ حقی به سایر زبانها و رنگها قائل نشود و در صدد نا بودی زبان، فرهنگ، تاریخ و هویت آنان بر آید به حکم قرآن نژاد پرست است.در مقایسه بین رنگ و زبان آنچه نمود بیشتری نسبت به نژاد پرستی دارد رنگ است ما امروزه کشور آمریکا را مهد نژاد پرستی رنگ می دانیم که برای سرخ پوستان و سیاه پوستان در اجتماع خود هیچ حقی را قائل نیست.
اما در زمینه زبان ...
در کشورهایی مثل چین با 5 و سوئیس با سه زبان رسمی و ... چندین زبان، زبان رسمی می باشد. و حتی در کشوری مثل هلند اگر 10 خانواده غیر هلندی که تابعیت آن کشور را دارا هستند به آموزش و پرورش نامه ای بنویسند مبنی بر فراهم نمودن زمینه تحصیل در زبان مادری فرزندانشان، دولت موظف به فراهم سازی این زمینه است. حال ما که ندای ام القرایی جهان اسلام را سر می دهیم به قرآن بیشتر عمل می کنیم یا کشوری مثل هلند.
چنلی بئل سایی 5 مقاله لریندن حجت الاسلام داوودی-قم
چند دونده و دوچرخه سوار کوهستان در حال اجرای عملیات نمایشی
برای تبلیغ یک مسابقه دوچره سواری کوهستان با عنوان:
مسابقه نیسان قشقایی
در لندن، می باشند که این مسابقهبر روی نیسان قشقایی ساختشرکت نیسان ژاپن می باشد.

ایلک قاشقایی سوزلوگو (نخستین لغتنامه ترکی قشقایی)
همه با نام پرآوازهی «قشقایی» آشنا هستیم، قشقاییها بزرگترین کنفدراسیون ایلی جنوب ایرانند که در طول تاریخ بر قسمتهای گستردهای از فلات جنوبی ایران تسلط داشتهاند و همواره توسعه، صلح و آبادانی جغرافیای گستردهای در دل ایران، وامدار این ایل بزرگ بوده است. منطقهای که از آن سخن میگوییم از کرمان تا اهواز و از بندر بوشهر تا اصفهان را در بر میگیرد. قشقاییها امروزه در استانهایی مانند فارس، خوزستان، اصفهان، کهکیلویه و بویر احمد، چهار محال بختیاری، بوشهر و هرمزگان و کرمان و … ساکنند. ایل قشقایی از دیرباز نقش بیبدیلی در دفاع از کشور در برابر متجاوزان بیگانه و نیز کنترل اغتشاشات داخلی داشتهاند و با پشتیبانی این ایل بزرگ از دیرباز سلسلههای ترک در این مناطق حاکم بودهاند. دولت سُبکَری به عنوان نخستین دولت ترکان در ایران پس از اسلام در اواخر قرن سوم هجری، در همین منطقه تشکیل گردید. جانفشانیها و سلحشوریهای این ایل در مبارزه با استعمارخارجی آزادگی و آزادیخواهی قشقاییها را بار دیگر به اثبات رساند.
علیرغم شهرت جهانی ایل قشقایی، هرچند تحقیقات اندکی در زمینهی تاریخ و تبار قشقاییها صورت گرفته است اما هیچ پژوهش گسترده و دقیقی دربارهی فرهنگ، زبان و آداب و رسوم آنان صورت نگرفته بود. استاد اسدالله مردانی رحیمی، نخستین پژوهشگر و زبانشناس قشقایی است که دست به تدوین مثلها، ترانهها و فرهنگ لغت ایل حماسهآفرین قشقایی زده است و در راه حفظ هویت این ایل، گامهای استوار و بلندی برداشته است؛ ایشان پیش از این آثاری چند در زمینهی ضرب المثلهای ترکی قشقایی «آتالار سؤزو»، ترانههای ترکی قشقایی «آساناکلار»، زبان ترکی قشقایی و شیوه نگارش آن، خودآموز زبان ترکی قشقایی و مبانی دستور آن نگاشته و به چاپ رساندهاند. آخرین اثری که اخیرا از ایشان به چاپ رسیده است؛ فرهنگ لغات و اصطلاحات ترکی قشقایی است که با نام «قاشقای سؤزلوگو» و در ۸۷۲ صفحه به سامان رسیده است. این اثر سترگ، نماد هویت، پایایی و پویایی و نیز نوزایی فرهنگی ترکان قشقایی است.
کتاب از یک مقدمه و پیشگفتار شش صفحهای، و مقالهای ۱۶ صفحهای تحت عنوان «نگاهی مختصر به قوم قشقایی» و مقالهی مختصر و دقیق دیگری با عنوان «نگاهی کوتاه به زبان و خط ترکان قدیم و امروز» در ۲۵ صفحه و متن لغتنامه در بیش از ۸۰۰ صفحه و نیز یازده صفحه فهرست منابع به انجام رسیده است.
استاد مردانی به پیروی از محمود کاشغری ـ که هزار سال پیش برای تدوین نخستین فرهنگنامه ترکی به میان ایلات و طوائف ترک میرفت ـ برای گردآوری واژگان ترکی، طی ۲۰ سال با سفرهای بسیار به مناطق مختلف ترکنشین توانسته است دیوان لغات ترکهای قشقایی را گردآوری و تدوین نماید. نیاز به گفتن نیست که اینگونه پژوهشها با چه زحمتها و محرومیتها و خستگیها که همراه است و جناب استاد، تنها با اراده قوی و عشق به ملت خویش توانسته است بدون هیچگونه حمایت و پشتیبانی مادی و معنوی از سوی کسی به این مهم دست یازد. البته که خانواده به ویژه همسر ارجمند ایشان، سرکار خانم مرضیه دهقانی مرندی، همواره یاریگر و همدل و همراه استاد بودهاند. از خداوند متعال پیروزی، سرافرازی، سلامتی و کامیابی و شادابی روزافزون خانواده ایشان را خواستاریم.
وطن من زبان من است
از اصفهان عازم شیراز بودم ،فردای آن روز بایستی در شیراز سر جلسه کنکور سراسری حاضر میشدم . از مسافرت های بی هدفم بین شهر های جنوب کشور خسته شده بودم ،طی دو سال اخیر سومین باری بود که محل سکونت خود را بین این شهرها جابجا می کردیم . پدرم شغل آزاد داشت و همین امر دست او را در انتخاب محل زندگی باز می گذاشت،اوایل سال تحصیلی هنگام ثبت نام برای کنکور با این تصور که زمان کنکور هم در شیراز خواهیم بود ، حوزه امتحانی خود را شیراز انتخاب کردم . اما اوایل اردیبهشت پدرم با این بهانه که شیراز جای خوبی برای زندگی نیست ، تصمیم گرفت محل زندگیمان را برای چندمین بار عوض کند،یکی از شهرستان های اصفهان به نام زرین شهر مقصد بعدی ما بود. به جای خاصی وابسته نبودیم ،گویی از این شهر به آن شهر به دنبال مکان گم شده ی خود بودیم .در واقع هم این گونه بود، ابتدا" در فیروزآباد فارس! ساکن بودیم ، شهری که با نام قشقایی و ترک می شناسندش ، شهری که "خسرو قشقایی" بزرگ مرد ایلمان در همین شهر توسط شوونیست های از خود راضی به گلوله بسته شد و صدایی از ما برنخاست، و شهری که با توجه به دارا بودن بافت جمعیتی اکثرا" ترک زبان ،علی رغم دارا بودن پتانسیل های به نسبت بهتر در مقایسه با سایر شهرهای استان فارس ، به جرات می توان گفت از هر حیث فقیرترین شهر در استان فارس می باشد.این شهر به دلیل قرار گرفتن در مسیر کوچ ایل قشقایی وبرخورداری از آب و هوای بهتر نسبت به سایر شهرهای استان محل سکونت اکثریت قشقایی شده است. پدران کوچ نشین ما از چند دهه پیش با سخت تر شدن شرایط زندگی کوچ نشینی به ناچار در این شهر ساکن شده اند. اندکی به این شهر وابستگی داشتیم ، آن هم نه به خاطر شهرش بلکه به خاطر خیل عظیم قشقایی ها که در این شهر سکونت داشتند. بعد از فیروزآباد به شیراز آمدیم دو سالی را در شیراز ساکن بودیم و بعد از شیراز هم که زرین شهر اصفهان.
البته تنها ما نبودیم که اینگونه بودیم ، بلکه تعداد زیادی از قشقایی ها اینگونه اند.اینک با اتوبوس از اصفهان به سمت شیراز در حرکت بودیم پسر جوانی که در صندلی کنار من نشسته بود سر صحبت را باز کرد، سوال تکراری وتقریبا" سخت – بچه کجایید؟- را از من پرسید.ماندم در جوابش چه بگویم ، زرین شهر ؟ شیراز؟ فیروزآباد؟یا هیچکدام! همان جواب تکراری را که قبلا" در شیراز و فیروزآباد به این سوال داده بودم را دوباره تکرار کردم ، گفتم ترک هستم،این جمله برای قشقایی ها جمله آشنایی است،اما برای دیگران شاید کمی نا ملموس باشد. مردم شیراز و فیروزآباد که تا حدی از قضیه مطلع بودند این جواب زیاد برایشان نامفهوم نمی نمود، اما این بار فرق می کرد و جواب من برای این جوان اصفهانی کاملا" نامفهوم بود. نیش خندی زد، گفتم: چیه ؟ ترک بودن خنده داره؟ گفت: "نه، ولی تو جواب سوال من را ندادی. من نام شهرت را می پرسم تو هویتت را می گویی." انصافا" راست می گفت اما من جوابی غیر از این نداشتم که به او بدهم . به نظر شما چه جوابی باید به او میدادم؟ آیا فیروز آباد را باید می گفتم که گویا پایتخت یکی از سلسله های فارس زبان حاکم بر ایران یعنی ساسانی ها بوده است و هر آنچه از آثار و ابنیه باستانی که دارد منصوب به این سلسله می باشد و هیچ گونه سنخیتی با گذشته من ندارد؟یا بایستی شیراز را می گفتم که فقط دو سال در آنجا سکونت داشتم ؟ یا زرین شهر را که فقط دو ماه بود به این شهر آمده بودیم؟ همگی خوب می دانیم که هیچ وقت به یک ایرانی که قریب به پنجاه سال در آمریکا زندگی کرده است آمریکایی نمی گویند ، او هنوز هم یک ایرانی است که در آمریکا زندگی می کند،چه برسد به دو سال یا دو ماه.من که هر چه فکر کردم نتواستم خودم را متقاعد کنم که نام یکی از این شهرها را به عنوان هویت مکانی ام به آن شخص بگویم و بیچاره بدون آنکه جوابش را گرفته باشد از من خداحافظی کرد و رفت.
او رفت اما سوالش بد جوری ذهنم را مشغول خود کرده بود و هنوز داشتم به سوال او فکر می کردم که ناگاه یاد جمله معروف "ویتگنشتاین" افتادم که می گوید:" زبان من دنیای من است و دنیای من زبان من ". این جمله معروف فیلسوف نامی قرن بیستم در مورد ما قشقایی ها به گونه ای دیگر تعبیر شده است :"وطن من زبان من است و زبان من وطن من." آری شهر من زبان من است.جواب آن جوان را نا خود آگاه به درستی داده بودم ، زبان من تنها یادگار وطن من است که اکنون در غیاب وطن نقش حساس و پر مسئولیت وطن را به خوبی ایفا می کند،طی چند قرن چنان ماهرانه این نقش را ایفا نموده است که هرگز غم غربت و فراق وطن را احساس نکرده ایم ،او در غربت فرزندانی را در دامن خود تربیت نمود که ارتش بریتانیای کبیر_sprرا در جنوب به ستوه آوردند، تا جایی که وینستون چرچیل در ملاقات با روزولت در باره قشقايي ها چنين مي گويد:«هيچ وقت نمي شود به اين قشقاييهاي لعنتي اعتماد کرد. در جنگ جهاني اوّل و دوّم آنها پدر ما را در آوردند.» او حالا دیگر خود وطن شده است، وطنی مهربان که هیچ وقت فرزندان خود را تنها نمی گذارد،همیشه در کنار آنهاست.آری این گونه است که شیراز با فیروزآباد واصفهان هیچ فرقی برای ما ندارد ، این گونه است که در مسافرت ها دلتنگ وطن نمی شویم ،چون وطن همیشه و در همه جا با ماست، دیگر نگران تبعید نیستیم ، دیگر نگران رانده شدن از وطن نیستیم ، وطن ما در وجود ماست ، با تبعید ما وطن هم تبعید می شود و این یعنی از دست رفتن ما هیت تبعید. ، دیگر از بی وطنی نخواهیم نالید، اگر چه غم غربت با ما عجین شده است. بیهوده گفت آن کس که قشقایی ها را "وطن پرستان بی وطن " نامید. وطن من فلسفه ایست که هر مهمل باف بیهوده گویی قادر به درک آن نیست.
آری وطن من زبان من است!.
کلمه ی ترکی یاکاموزبه عنوان بهترین کلمه ی سال 2007 انتخاب شد
رادیو دویچه وله گزارش داد: انستیتوی روابط خارجی آلمان در ماه اوت کلمه ترکی "یاکاموز" را به عنوان "زیباترین کلمه جهان در سال ۲۰۰۷" معرفی کرد. واژههای "هولو" و "ولنگتو" دوم و سوم شدند. روز ۲۷ اکتبر از برندگان در برلین تقدیر میشود.
تابستان امسال مسابقهای با عنوان "زیباترین کلمه در جهان" توسط انستیتوی روابط خارجی آلمان در اشتوتگارت برگزارشد. هیئت داوران از بین حدود ۲۵۰۰ کلمه ارسال شده، کلمهی "یاکاموز" (Yakamoz)، به معنای "انعکاس ماه در آب" را انتخاب کرد. کلمه چینی "هولو"(hulu) به معنای "خر و پف کردن" و"ولنگتو" (volongoto)، که در زبان آفریقایی لوگاندا به معنی "بینظم" است، به ترتیب در جایگاه دوم و سوم قرار گرفتند.
در این مسابقه نزدیک به ۶۰ کشور شرکت داشتند.
کلمات آلمانی در این مسابقه عبارت بودند از: "فرنوه"(Fernweh)، "کویچفیدل" (Quietschfidel) و "هایلبوتشنیتشن"(Heilbuttschnittchen) که معنای آنها به این ترتیب است: "دلتنگی برای سفر به دوردست"، "آدم سرحال و شلوغ" و "نانی که در آن تکههای ماهی وجود دارد".
این مسابقه که به مناسبت "سال علوم انسانی" برگزار شد، در روز ۳۱ آگوست به پایان رسید.
"کلمه" و "ناکلمه"ی سال
در آلمان هر ساله "کلمهی سال" و "ناکلمهی سال" هم انتخاب میشوند. کلمهی سال ۲۰۰۶ "فان مایله" (Fanmeile) است که به جایی میگویند که در آن طرفداران ورزش برای دیدن یک مسابقه جمع میشوند و از طریق گزارش تلویزیونی، مسابقه را میبینند.
"ناکلمهی سال" ۲۰۰۶ "اخراج اختیاری از کشور" (freiwillige Ausreise) است. این واژه در مورد اخراج پناهجویانی به کار میرود که باید کشور آلمان را ترک کنند و چارهای ندارند جز این که با آن موافقت کنند.
اسم این مسابقه به انگلیسی The most beautiful ABC of the world و به آلمانی Das schönste ABC der Welt می باشد لینک زیر سایت اصلی برگزار کننده به زبان آلمانی می باشد.
جمعیت ترکان ایران چقدر است؟
بر اساس اطلاعات منبع زبان شناسی SIL [1] ترکیب جمعیتی ایران در سال 1998 به صورت زیر بوده است:
جمعیت کل ایران بر اساس آمار دولتی 65,758,000
متکلمین زبان ترکی آذربایجانی23,500,000
قشقاییها (ترکی آذربایجانی)1,500,000
متکلمین ترکی خراسانی ( نزدیک به ترکی آذربایجانی)400,000
متکلمین زبان ترکی ترکمنی 2,000,000
متکلمین زبان فارسی* 22,000,000
متکلمین زبان لری* 4,280,000
متکلمین زبان کردی و کرمانجی* 3,450,000
متکلمین زبان گیلکی* 3,265,000
متکلمین زبان مازندرانی* 3,265,000
متکلمین زبان عربی 1,400,000
متکلمین زبان بلوچی* 856,000
متکلمین زبان تالشی و تاکستانی* 332,000
متکلمین زبان ارمنی 170,800
بقیه زبانها 700,000
متاسفانه تاکنون سرشماری رسمی و درستی برای تعیین ترکیب جمعیتی ایران صورت نگرفته و آمارهای موجود اکثراً مغرضانه و در جهت کم نشان دادن جمعیت ملتهای غیر فارس در ایران بوده است. بر اساس آمار تقریبی فوق جمعیت ترکان آذربایجانی بدون در نظر گرفتن ترکان ترکمنی 25،400،000 نفر (62/38% جمعیت ایران) بوده واکثریت نسبی این کشور را تشکیل می دهند که این رقم را تا 30 میلیون نفر نیز تخمین زده اند. جمعیت فارس زبانها نیز 22 میلیون نفر می باشد. بر اساس این آمار جمعیت ترکهای ایران حدود27،400،000 نفر می باشد و کل متکلمین زبانهای خانواده ایرانی (نه لهجه ها یا گویشهای فارسی! که با علامت * مشخص شده است) 37،500،000 می باشد. پس ایران نه فقط سرزمین ملت فارس بلکه سرزمین ملتهای مختلف ترک و کرد و عرب وفارس و بلوچ و عرب و … است. لازم به ذکر است که حدود 8 میلیون ترک آذربایجانی در جمهوری آذربایجان، بیش از 500،000 نفر در ترکیه وحدود یک میلیون نفر در عراق (عمدتا شهر کرکوک و اطراف آن) زندگی می کنند. ترکان آذربایجانی در شهرهای مختلف ایران و به خصوص استانهای آذربایجانشرقی ، آذربایجانغربی، اردبیل، زنجان، همدان، قزوین، تهران و مرکزی و بخشهائى از استانهاى گيلان، كردستان و كرمانشاهان زندگی می کنند. بخش عمده ملت ترك در جنوب ايران دراستانهاى فارس، اصفهان، بوشهر، كرمان، چهار محال و بختيارى و استانهاى مجاور و عمده ملت ترك در شمال شرق ايران در استانهاى خراسان شمالى، خراسان رضوى، گلستان و مازندران ساكنند[23]ּ بد نيست بدانيم كه كشور ايران از بابت جمعيت تركها بعد از تركيه در رتبه دوم قرار دارد و تهران نيز بعد از استانبول دومين شهری است كه بيشترين جمعيت ترك را در خود جای داده است.
تاریخ ترکان آذربایجان و ایران
دو دیدگاه عمده در مورد تاریخ ترکان ایران وجود دارد که اصولاً با هم تناقضی نیز ندارند:
نظریه اول[2] : سرزمین اصلی ترکان آسیای میانه مناطق بین کوههای اورال و آلتای بوده است که اولین مهاجرت ترکها به آذربایجان در قرن هفتم قبل از میلاد همراه با اقوام ایسکیت- سکاها صورت گرفت. مهاجرتهای بعدی در قرنهای چهارم و پنجم میلادی با آمدن هونها اتفاق افتاده است. ترکان قدیم بلغار، خزر، آغاجری ، كنگر، بارسيل، آوار و سابیرها که بعضی به اروپای شرقی هم مهاجرت کرده اند، به آذربایجان آمده و در اینجا سکونت نمودند. در زمان انوشیروان (كه خود از طرف مادرى فرزند شاهزاده آغ هونها-هپتاليتهاى زرد پوست بود[23]) نیز عده ای از اقوام ترک در آذربایجان اسکان داده شدند[38]. از قرن هفتم میلادی عده ای از قبایل اوْغوُز ابتدا به خراسان و از آنجا به آذربایجان کوچ کردند. در قرن دهم میلادی عده ای از ترکان خزر بعد از مغلوب شدن به روسهای کیف به آذربایجان آمدند. از اواخر قرن نهم میلادی به بعد از آسیای میانه قبایل پچه- نک، اوغوز و قبچاق ازمسیر شمال دریای خزر به غرب کوچ کردند و عده ای از آنها هم به آذربایجان آمدند. مهاجرت انبوه ترکان به ایران ، خصوصاً به آذربایجان در زمان سلاجقه انجام گرفت. با حمله مغولها نیز تعدادی از اقوام ترک به صورت قسمتی از سپاهیان مغول به ایران مهاجرت كردند.
نظریه دوم [4] [8] : بر اساس این نظریه تركان در ایران تاریخی هفت هزار ساله دارند و زبان تركی از نظر زبان شناسی ادامه زبانهای مادر سومری و ایلامی است. زبانهای ایلامی و سومری همانند زبانهای ترکی جزء زبانهای التصاقی است ( در این مورد توضیح داده خواهد شد) و بین زبانهای سومری –ایلامی و ترکی اشتراکات لغوی نیز وجود دارد. تمدن ایلام در جنوب غرب ایران که با تهاجم هخامنشیان به ایران برچیده شد یکی از متمدن ترین تمدن های ایران از 3000 سال قبل از میلاد بوده است. حکومت هخامنشیان نیز برروی ویرانه های این تمدن نهاده شد و حتی دربار هخامنشی که در ابتدا از خود خط و نوشتاری نداشت از خط و زبان ایلامی استفاده می کرد. سومریها نیز از 5000 سال قبل از میلاد تا سال2000 قبل از میلاد که توسط آشوریها و بابلیها نابود شدند شاید اولین تمدن دنیا را در بین النهرین در عراق فعلی تاسیس کرده بودند. سومریها اولین مبدعین خط و قانون محسوب می شوند. بر اساس این نظریه ریشه ترکان ایران را می توان در عبور اقوام سومری و ایلامی ازمنطقه آذربایجان و سکونت احتمالی در این منطقه و دیگر مناطق ایران و سکونت دیگر اقوام التصاقی زبان (غيرهند و ايرانى زبان) نظیر هوریها ، آراتتاها، کاسسی ها ، قوتتی ها، لولوبی ها ، اورارتو ها، ایشغوزها ، ماننا ها، گیلزان ها و کاسپی ها در منطقه آذربایجان و ایران جست.
البته احتمال اینکه فقط مهاجرتهای مؤخر طبق نظریه اول از ناحیه آسیای میانه به ناحیه آبادتر و احتمالا پرجمعیت تر آذربایجان موفق به تغییر بافت منطقه آذربایجان شده باشد، کم بوده و ترکیبی از هردو نظریه محتمل تر است. یعنی اجداد ترکان اولین مهاجرین یا اولین ساکنین منطقه بودند که با آمدن دیگر اقوام ترک ، زبان و فرهنگ آنها تکوین یافته است. البته نظریه های تحریفی و مغرضانه دیگری نیز وجود دارد که طبق آنها ترکان اقلیتی مهاجم و تجاوزگر نمایانده می شوند که به زور زبان خود را در ایران تحمیل کرده اند! در ادامه مطلب به نقد این نظریات و رد آنها خواهیم پرداخت.
|
نقد و نظری بر زندگی محمد بهمن بیگی بزرگ مرد ترکان قشقایی بنیانگذار آموزش و پرورش عشایری یا... | |
|
محمد بهمن بیگی انسان زحمتکش و معروفی است که در طول سال های حاکمیت پهلوی ها(پدر و پسر) خود و ایل و قبیله اش هم دچار زیان ها و آسیب های خانمانسوزی شده اند و هم مستفیض از منافع و مزایای فراوان. او یک تنه با بروکراسی سانترالیست پایتخت مبارزه کرد تا توانست ابتدائاً «دایره ی آموزش عشایر فارس» و سپس «اداره ی کل آموزش عشایر کشور» را تأسیس نماید. اداره ای که در طول سال های متمادی توانست نیم میلیون نفر از عشایر را باسواد کند. امّا با همه ی این تفاسیر در مورد محمدبهمن بیگی این خانزاده ی ترک زبان قشقایی که در حیاتی ترین مقطع تاریخی دوران رضاخان و محمدرضا شاه تأثیرگذار بوده است، سخنانی گونه گون می توان گفت که فهرست وار ذیلاً برای اطلاع خوانندگان عزیز و جهت دریافت نقد و نظرهای ایشان ارائه می گردد. 1. محمدبهمن بیگی به علّت تبعید پدرش به تهران در زمان رضاخان، در جریان تخته قاپو کردن عشایر وقتی ده ساله بود به شهر آمد. گویی سیاست تخته قاپو کردن به لحاظ فرهنگی خوب جواب داده بود چون فرزند اصیل ایل با تبعیّت غریزی از «منطق سوردل» به چیزی پناه برده بود که دلخواه حاکمان آن دوره بود. 2. محمدبهمن بیگی کار بزرگی کرد اما ناخودآگاه مأمور به امری بود که اتفاقاً بهترین راه برای تخته قاپوی فرهنگی ایلات عصیانگر آن زمان تلقی می شد. تفاوت های فرهنگی ایلات عشایر جنوب با همدیگر و تفاوت عمیق جهان بینی آن ها با حاکمیت مرکزی باید به شیوه ای از میان می رفت تا آن ها تابع دیکته های سانترالیست ها می شدند، البته باید این کار از طریق یک نابغه ی بومی صورت می گرفت که گرفت. 3. سواد آموزی محمدبهمن بیگی در حقیقت رسمیّت دادن به یکسان سازی زبانی- فرهنگی بود که اگر چه نمی توان در نیّت ظاهری او خدشه ای وارد کرد امّا نتیجه ی آن عمل مقدّس چیزی شد که هرگز نمی توان برای صاحب عمل جایزه های فرهنگی مثلا از یونسکو در خواست کرد. 4. محمدبهمن بیگی با اصالتی که داشت چرا از حکومت مرکزی درخواست نکرد که به زبان مادری عشایر مدارس دایر گردد تا حداقل پروسه ی فارسی سازی عشایر اصیل قشقایی به دست او استارت نخورد. 5. محمدبهمن بیگی در مأموریت خود از«اصل چهار ترومن» حداکثر استفاده را برد. خود می نویسد: «دست من به سوی مؤسسه های گوناگون دراز بود ولی کمک ها ناچیز بود. از شرکت با عظمت نفت فقط چهار چادر مستعمل دریافت کردم» سرانجام هیأت عملیات اقتصادی آمریکا درایران که به اصل چهار [ترومن] معروف بود به داد مدارس عشایر رسید. (روزنامه ی شرق 15/9/84 ش 643) 6. محمدبهمن بیگی وقتی یک کنگره ی بزرگ فرهنگی در شیراز برگزار می شد به پیش آن ها رفت یعنی کلّه گنده های فرهنگی. آن ها را به میان ایل برد. پیشرفت حیرت انگیز بچه های دبستان[شما بخوانید فارسی خواندن، فارسی نوشتن و فارس شدن کودکان اصیل عشایر قشقایی] اشک به چشم مدیران فرهنگی آورد. (شرق 15/9/84 ش 643) اساتید مجرب تعلیم و تربیت پایتخت نشین وقتی می دیدند که بهمن بیگی چگونه بدون تفنگ و فشنگ توانسته است حیات مادی و معنوی عشایر را فتح کند و آن ها را با زبان، فرهنگ و گفتمان مرکز آشتی دهد و در حقیقت آماده ی استحاله نماید؛ خب معلوم است که اشک شوق خواهند ریخت و بر ریش رضاخان خواهند خندید که بلد نبود چگونه عشایر را تخته قاپو کند؛ اگر چه وجود با برکت بهمن بیگی نتیجه ی تخته قاپو کردن اجباری رضا خان می باشد. 7. «امروز شیوه ی زندگی ایل و سنت های آن به صورت خاطرات نوستالژیک در ضمیر شاگردان بهمن بیگی به حیات خود ادامه می دهد. امّا آن ها به زندگی در شهر خو گرفته اند و دیگر امکان بازگشت به آن شیوه ی زندگی را ندارد» [شما بخوانید بازگشت به آن شیوه ی زندگی و زبان و فرهنگ ترکی قشقایی] (شرق 15/9/84-ش 643). 8. مهاجرت به شهر و تربیت درمکتب آموزشی و پرورشی از نوع محمدبهمن بیگی ها کاری کرده است که به قول شیرزاد عبداللهی«یادگار آن دوره ی باشکوه نام های نامتعارف خانوادگی و گویشی است که نسل جدیدی که در شهر به دنیا آمده است به سختی پذیرای آن است» (شرق همان). 9. محمدبهمن بیگی وقتی با آل احمد نویسنده ی شهیر و نکته بین دیدار می کند حساسیّت و شکاکیّت آل احمد را به خود حسّ می کند و در مقابل درخواست دیدار آل احمد از مدارس عشایر به او جواب رد میدهد و می گوید: « ترجیح می دهم جای شما یکی از مدیران سازمان برنامه و یا یکی از ژنرال های چند ستاره را به ایل ببرم و کارم را نشان دهم» درست است اگر آل احمد حسّاس و نکته بین به میان ایل می رفت و جریان استحاله ی عشایر ترک زبان را مشاهده می کرد حتما افشاگری می کرد چون آل احمد نسبت به این قضیّه حساس بود چنانچه در کتاب«در خدمت و خیانت روشنفکران» افشاگری های در این مورد کرده بود و آقای مدیرکل آموزش و پرورش عشایری در سیستم سلطه هرگز اجازه نمی دهد نویسنده ی منتقد و غیردولتی وارد حوزه ی مأموریت حسّاس و حیاتی او گردد. |
اما در پایان لازم است که گفته شود که اگر خدمتهای این مرد بزرگ نبود ما الان نمی توانستیم بنشینیم
و عملکرد ایشان را بررسی کنیم . اما طبق معمول بعد از هر کار بزرگی که شخصی یا اشخاصی انجام
میدهند نقد وبررسی های زیادی پیرامون این کارهای بزرگ انجام می شود که نقد حاضر هم بر اساس
چنین روالی انجام پذیرفته است ودال بر زیر سوال بردن خدمات بسیار بسیار بزرگ و ارزنده ی این ابرمرد
تاریخ قشقایی نیست.
گر قره قاج الماسایدی بهمن بیگی گلمسیدی
ماحمود داغدا چوبانیدی مزرعه ده اوبانیدی یا...
جایگاه زبان ترکی وسایر زبانها
کلیه ی اطلاعات زیراز موسسه ی ائی. ام. تی و آ. ام. تی که در اروپا و آمریکا واقع شده و تحت مدیریت برجسته ترین زبان شناسان اداره می شود، گرفته شده است و همه ساله گزارشهای زیادی را درباره ی زبانها منتشر می کنند و کلیه ی استانداردهای زبان شناسی از این ادارات که دولتی هستند،اعلام می شود. به اطلاعات استخراجی از این موسسات توجه کنید:
- 19% کلمات انگلیسی از زبان ترکی گرفته شده است.
- 92% کلمات فارسی از عربی و ترکی گرفته شده و مابقی بدون هیچ فرمولی تولید شده اند.
- 2% کلمات ترکی از ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی گرفته شده است.
- در هیچ یک از زبانهای بین المللی لغتی از زبان فارسی وجود ندارد.
- 39% کلمات ایتالیایی، 17% کلمات آلمانی و 9% کلمات فرانسوی از زبان ترکی گرفته شده است.
- 100% کلمات ترکی ریشه ی اصلی دارند.
- 100% کلمات انگلیسی، آلمانی ، فرانسوی و ترکی دارای عمق ریخت شناسی هستند.
- 83% کلمات انگلیسی ریشه ی اصلی دارند.
- جملات ترکی 2% ابهام جمله ای ایجاد می کنند.(یعنی اگر یک خارجی زبان ترکی را از روی کتاب یاد بگیرد، پس از ورود به یک کشور ترک زبان مشکلی نخواهد داشت.)
- جملات انگلیسی نیم درصد و جملات فرانسوی تقریبا 1% ابهام تولید می کنند.
- جملات فارسی 67% ابهام تولید می کنند.(یعنی یک خارجی که فارسی را یاد گرفته، به سختی می تواند در ایران صحبت کرده و یا جملات فارسی را درک کند مگر آنکه مدت زیادی در همان جامعه مانده و به صورت تجربی یاد بگیرد ) که این برای یک زبان ضعف نسبتا بزرگی است.
- جملات عربی 8 تا 9% ابهام تولید می کنند.
- معکوس پذیری(ترجمه ی کامپیوتری) کلیه ی زبانها به جز زبانهای عربی و فارسی امکان پذیر بوده و برای عربی خطای موردی 45% و برای فارسی 100% است. یعنی زبان فارسی را نمی توان با فرمولهای زبان شناسی به زبان دیگری تبدیل کرد.
زبان ترکی را شاهکار زبان معرفی کرده اند که برای ساخت آن از فرمولهای بسیار پیچیده ای استفاده شده است. خانم “نیکیتا هایدن” متخصص و زبان شناس مشهور آلمانی در موسسه ی اروپایی ((یورو توم)) گفته است: ” انسان در آن زمان قادر به تولید این زبان نبوده و موجودات فضایی این زبانم را خلق کرده و یا خداوند به پیامبران خود عالیترین کلام ارتباطی را داده است.
هم اینک زبان ترکی در بیشتر پروژه های بین المللی جا باز کرده است. به مطالب زیر که برگرفته از مجله ی New science چاپ آمریکا و مجله ی International Languages
چاپ آلمان است، توجه نمایید:
- کلیه ی ماهواره های هواشناسی و نظامی اطلاعات خود را به زبانهای انگلیسی، فرانسوی و ترکی به پایگاههای زمینی ارسال می کنند.
- پیچیده ترین سیستم عامل کامپیوتری os2/8 و معمولی ترین windows زبان ترکی را به عنوان استاندارد پایه ی فنوتیکی قرار داده اند.
- کلیه ی اطلاعات ارسالی از رادارهای جهان به 3 زبان انگلیسی، فرانسوی و ترکی علایم پخش می کنند.
- کلیه ی سیسستم های ایونیکی و الکترونیکی هواپیماهای تجاری از سال 1996 به 3 زبان انگلیسی، فرانسوی و ترکی در کارخانه ی بوئینگ آمریکا مجهز می شوند.
- کلیه ی سیستم ها و سامانه های جنگنده ی قرن 21 “جی- اس- اف” که به تعداد هفت هزار فروند در حال تولید است، به 2 زبان انگلیسی و ترکی طراحی شده اند.
